انهایی كه چارتا پیراهن بیشتراز ما جر داده اند تعریف میكنند در قدیم الایام زمانی كه هنوز فوتبال سراپا پولكی نشده بود ، هواداران یك تیم كنار آن تیم بودند و چه بسا بسیاری از لٓنگی های تیم بوسیله همین هواداران مرتفع میشد. یكی كمك مالی میكرد، یكی با اتوبوسش بازیكنان را به بازی میرساند، یكی بوقچی بود، یكی نقش تداركات را برعهده میگرفت و به قولی چهارگوشه ی گلیم تیم را میگرفتند و از اب و گِل در می اوردند. از انطرف هم انصافا بین مدیران و بازیكنان و هواداران دغل و نیرنگی وجود نداشت و هرانچه در تیم رخ میداد عینا هواداران در جریانش قرار میگرفتند ؛چون قرار هم بر همین بود. اصلا تیم مال مردم بود و مگر تیم جز هواداران ساده دلش چه داشت ؟


اما همانقدر كه ساده دلی خوب است، ساده لوحی مورد مذمت است.
سالها گذشت، ان فوتبال ساده جایش را به این فوتبالی داد كه معرف حضور است. و طبعا این فوتبال مدیران و عوامل خاص خودش را میطلبد. در این میان هواداران ساده دل نیز به هواداران ساده لوح بدل شدند! هواداری كه مثل سابق فكر میكرد هرانچه در تیم رخ میدهد به سمع و نظرش میرسد و میتواند در رفع مشكلات تیم نقش داشته باشد. اما زهی خیال كشك !!
هوادار همچنان قبل، در سرما و گرما به استادیوم میرفت و فكر میكرد روی سكوها میتواند سرنوشت تیمش را رقم بزند! كف میزد و سوت میزد، میخندید و اشك میریخت، داد میزد و فغان میكشید! شب بازی خوابش نمیبرد، كری میخواند، نذر میكرد و دلش اشوب میشد! فكر میكرد روی سكوها میتواند سرنوشت تیمش را رقم بزند!
اما در پسِ ماجرا چه میگذشت ؟!
مدیر تیم در صندلی گرم و نرمش فرو رفته است. این هفته تیمش بازی حساسی دارد، چشمانش برقی میزند، طرحی میریزد و بیانیه ای صادر میكند. چه نشسته اید ای هواداران عاشق و ای صاحبان اصلی تیم ؟!! چه نشسته اید كه تیمتان این هفته مصاف دارد و شما یار دوازدهمید! عجیب اینجاست مدیر تیم تا همین دیروز هواداران را به هیچ نمی انگاشت و حضور انها را موجب كسر شان تیمش میدانست و بقولی تره هم برایشان خرد نمیكرد!
هوادار از همه جا بیخبر نیز رگ غیرتش ورم میكند كه از سوی مدیر محبوب دست یاری دراز شده و رسم مروت نیست به ندایش لبیك نگوییم ! صورت رنگ میكند، پارچه مینویسد و روی سكو برای تیم شهرش حنجره پاره میكند تا سرنوشت تیمش را رقم بزند !
اتفاقا تیم بازی را میبرد، مدیر از انطرف میدان دستی برای هوادار تكان میدهد و در مصاحبه اش این برد را به انها تقدیم میكند.
فردای انروز هوادار سیری چند ؟! كدام كشك ؟! هوادار مشتی ادم بیكار و لُو لِوِل بوده كه حوصله اش سر رفته و امده فوتبال دیده! فعلا كه نیازی به انها نیست اصلا انها در شان تیم ما نیستند، فعلا این روزها مدیر جلسه دارد و وقت صحبت با هوادار را ندارد!! لطفا مزاحم نشوید !
دو هفته بعد بازی حساس دیگر و بیانیه ای دیگر از سوی مدیر و باز هم هوادار ساده لوح !
متاثرترین قسمت داستان در انتهای آن است؛ جایی كه یا تیم سقوط كرده است و تمام وقت و تلاش های هواداران تلف شده و یا اینكه تیم صعود كرده كه این بار تمام سود مادی و معنوی نصیب مدیران ان گشته و اینبار احساسات هوادار به فنا رفته!
داستان همیشه همین بوده و خواهد بود.
مدیر زیرك و هوادار ساده!
كاش هوادار كلاهش را كمی بالاتر میگذاشت...

نوشته شده در تاریخ شنبه 26 فروردین 1396    | توسط: مهدی MOLE    |    | نظرات()