این گل ها را دریابید تا برایمان گل بکارند


مطلب از: حسن پرخیده


آه از این ثانیه ها... چه زود گذشت روزگاری که، جولان می دادیم در فوتبال کشور از زمانی که در جام تخت جمشید خوش می درخشیدیم.اصغر خان شرفی ای که یک برقی بود و در کاروان جام جهانی1978 آرژانتین حاضر بود. چه زود گذشت از زمانی که برابر آرارات تهران و بهمن کرج گردن کشی می کردیم. قهرمان جام حذفی شدیم و بازی هایی که در جام آسیا انجام دادیم و تیم پلیس عراق با انبوه آپاچی های برقی خود را در دوزخ نارنجی دیدند.


ادامه متن+ عکس در ادامه مطلب.

چه زود گذشت از لژیونری که از مکتب برق به بایرلورکوزن آلمان رفت و حالا حالا ها از شیراز لژیونری چون داریوش یزدانی زمان می رود تا داشته باشیم.

چه زود گذشت از زمانی که احتشام ساسانی برایمان گل زد تا در تهران پرسپولیس را شکست دهیم و سر به فراز بگیریم. ناصر شیردلی که هواداران استقلال را با گل زود هنگام در سکوت برد.

چه زود گذشت از زمانی که عبّاس سیمکانی سرمربی موقّت تک بازی، بازی 4 بر یک باخته را برای ما در تهران،4-4  با صبا باتری تهران مساوی کرد و گزارشگر رادیو ورزش((آقای الونده)) شگفت زده نتیجه را اعلام کرد.

چه زود گذشت از زمانی که برای گردن کلفت ها، گردن کلفتی می کردیم و غول های کورس قهرمانی را متوقف می کردیم، برق3-3 سپاهان در سعادت شهر ، سپاهانی که بعد با بوناچیچ به جام باشگاه های جهان رفت. پرسپولیس را در آزادی صدهزار نفری، یک یک به چالش کشیدیم. برزیل را در آبادان با سرمربی دوست داشتنی و خوش صحبتمان، محمود خان یاوری شکست دادیم و ناصر شکرون با شادی پس از گل برایمان رقص دستمال بازی کرد.

چه زود گذشت از زمانی که مارتین رائول اروگوئه ای،پاسپورت شیرازی گرفت و شد برقی بچّه ی شهر.

چه زود گذشت در سال کابوس واری که از ابتدا برق، لیگ را محکم آغاز کرد و محمّد عبّاسی میهمان نود و عادل فردوسی پور شد و چقدر لذّت بردیم از این که برق پدیده ای شده بود در این فوتبال و تا هفته ها صدر نشین لیگ ایران بود، نه ملوان و نه پاس و نه سپاهان و نه مس کرمان و نه سید مهدی رحمتی با دستان طلایی اش، یارای مقاومت برابر نسخه ی شیرازی هلند را نداشتند. آه از این ثانیه ها که خبر از آخرین رمق حیات برق سه فاز شیراز دادند و گل چیپ لوییز فیگو((مهدی شیری)) به شیر دروازه ی تیم ملّی((مهدی رحمتی)) در حضور دیدگان سرمربی وقت و آقای گل فوتبال جهان ((علی دایی)) در حافظیه، هم خوشی آخر ما بود. چه سالی بود آن سال، دربی فراموش نشدنی شیراز، فجر میزبان هزار نفری در برابر آپاچی های نارنجی دوازده هزار نفری، یادش بخیر بردیم و تاریخ سازی آماری دربی شیراز را هم بردیم از نظر تماشاگر، چه حالی داد از خرید بلیت بازار سیاه دربی شیراز و برد هلند شیراز. آه از این ثانیه ها، تقو بر تو ای چرخ گردن تقو...، آه از خوشحالی آخر به خاطر تساوی برابر استقلال دو ستاره در آزادی هشتاد، نود هزاری و مهار پنالتی توسط سجاد بیرانوند و غروب غم انگیز نارنجی شیراز با تساوی برابر پرسپولیس با گل ستّار در شیراز.

و این چنین شد که: برق لیگ رفت و چراغ برق های استعداد و هنرِ مکتب برق سوخت.

چه زود گذشت از زمانی که ستّار با تعصّب، کاپیتان دوست داشتنی برق، با ناجوانمردی داور ناجوانمرد در نیمه نهایی جام ملّت های آسیا اخراج شد و شیرازه ی تیم ملّی از اخراج شیرازی تیم ملّی به هم ریخت و ایران با آن نسل طلایی از صعود به فینال باز ماند و اشک های ستّار جوان که چون ابر بهار می گریست از یاد هیچ ایرانی نخواهد رفت. با تیم رویایی برانکو به خاطر مصدومیت و بد شانسی روزگار، مسافر آلمان نشد، ستّاری که فیکس تیم ملّی در مقدماتی جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی بود، و برابر عربستان در خود عربستان، به سان شیر ایستادگی کرد و شماره ی 8 ملّی ایران بود و ستّار ،آخرین برقی تیم ملّی شد.

برق یعنی زندگی، برق یعنی شناسنامه ی فوتبال ایران، هفتاد سال عمر، شیر پیر زخم خورده که اگر مسئولان و متولّیان ورزش حمایتش می کردند هنوز طغیان گر لیگ بود و می غرّید؛ امیدواریم که امسال، سال پریدن ما به بالا باشد ،یک بار دیگر با ستّار زارع این بار در قامت سرمربی.

این ها را گفتیم که اگر گوش شنوایی و چشم بینایی باشد هم تیم برق بزرگسال را دریابند در دسته سه کشور و هم، این تیم نونهالان را دریابند و پشتیبانی کنند که هم آینده ساز مکتب برق شوند و هم آینده ساز میهن، تیمی که با سرمربی گری اسماعیل زارع، و با مربی گری امیر ریاستی و صفر صفرزاده و مدیریت احمد خوبان در لیگ برتر نونهالان کشور، توانسته حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد و توان مقابله با تیم های پر ملائت و دارای امکاناتی چون ذوب آهن و البدر بندر کنگ را داشته است و به مرحله ی بعد راه یافته است.پس یادمان نرود که: خیلی زود، دیر می شود.

امیدواریم این عزیزان، این امیدهای پدران و مادران زحمت کش ، با حمایت مسئولین و دست اندرکاران ورزشی، روزی امیدهای یک ملّت بشوند و این گل ها را دریابید تا برایمان گل بکارند.

حسن ختام کلام ما هم، این بیت زیبای حافظ است:

دارم امّید بر این اشک چو باران که دگر/                                                                    برق دولت که برفت از نظرم باز آید







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 فروردین 1395    | توسط: مهدی MOLE    |    | نظرات()